به نام خدا
مختصر
جایی برای نوشتن روح اله رحمتی نیا
صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | خروجی وبلاگ
  میلاد امام رضا مبارک

سالها تاریخ شمسی گشت و گشت

                         شادمان شد تا شنید این سرگذشت

روز میلاد امام هشتم است

                        هشت هشت جمعه­ی هشتاد و هشت

******

زائری بارانی ام، آقا به دادم میرسی؟

                        بی پناهم، خسته ام، تنها، به دادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم پر از دلتنگی ام

                        ضامن چشمان آهو، به دادم میرسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

                       هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟

 

نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  یک روز زندگی

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.

به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت، تمام روز را بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."

لا به لای هق هقش گفت: "اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد؟ ..."

خدا گفت:   "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به کارش نمی‌آید"، آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و ی ک روز زندگی کن."

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید، اما می‌ترسید حرکت کند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم.."

آن وقت شروع به دویدن کرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویی ، چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ....

او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ...

اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمی‌شناختند، سلام کرد و برای آنها که دو ستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او در همان یک روز زندگی کرد.

فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیست!"

 زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است.

امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!

 

نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  یک میلیارد مسلمان و آنجلینا جولی

یک روز جرج بوش و اوباما توی یک رستوران نشسته بودن و باهم صحبت میکردن که یکی از دوستاشون وارد میشه و می پرسه:
ـ درمورد چی دارین صحبت میکنین؟

جورج بوش میگه:
ـ داریم نقشه می کشیم که جنگ جهانی سوم رو راه بیندازیم.

دوستشون می پرسه:
ـ خوب که چی بشه؟

ـ که یک میلیارد مسلمون و آنجلینا جولی رو بکشیم!

دوستشون با تعجب می پرسه:
ـ آنجلینا جولی؟؟ اون رو دیگه برای چی میخواین بکشین؟

جورج بوش رو میکنه به اوباما و میگه:
ـ دیدی گفتم؟ ملت بیشتر نگران آنجلینا جولی هستن تا اون یک میلیارد مسلمون!!


نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  نامه

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است. تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند. نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد. در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند. اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد. پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده:
همسر عزیزم
موضوع: من رسیدم
متن: میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی. راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته. من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم. همه چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا میبینمت. امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه. وای که چه قدر اینجا گرمه !!! 

 

نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  اذ لیس لداء الحب دوا

ربّ  صدیق لا منی  فی  وداده              ا لم یره یوما  فیوضح  لی عذری

اسیر الهوی ان شئت فاصرخ شکایته      و ان شئت فاصبر لا فکاک عن الاسر 

نویسنده : فاطمه پورعبداله | ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  برای آقایم حسین

می خواهمت به جای نفس جای هر چه نیست...

در این دلم...حساب شما چیز دیگریست

من در هجای دوم تو فتح می شوم

آری...در این حروف مقدس بگو که چیست؟!

حا...سین و یای و نون همگی رمز بوده اند

ای زندگی!!! میان نبودم کمی بایست...

می آیی و تمامی این شیشه های اشک

در سایه ضریح گلویت شکستنی است...

پر می دهیش به  عرش خدا...تا خودت...بهشت

هر کس به پای روضه تو قطره ای گریست

حق می دهی برای کسی جز تو نشکنم

آخر شبیه تو آقا!!! کجاست؟ کیست؟؟!!

***

٧٢ شب مانده کمر خم بشود

٧٢ عاشق ز زمین کم بشود

٧٢ میدان بلا در راه است

٧٢ شب مانده محرم بشود

نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  خانه بر دوش

یادت هست؟

از همانروز که رو در روی هم ایستادیم و به هم قول دادیم

که هیچ کس دیگری را فراموش نکند ...

از همان روز است که دیگر روی قرار را ندیده‌ام و نخواهم دید

که تمام آرامش توئی و آنچه به عنوان آرامش شناخته‌ام آنی نیست که در کنار تو و در آغوش تو داشتم

از همان روز است که کوله‌باری از بدی‌ها و بی‌وفائی‌ها و بدقولی‌هایم را بردوش گرفته‌ام

و کو به کو گشته‌ام تا بلکه بیشتر بوی تو را حس کنم

امروز من در فراق تو چون دیوانه‌ای می‌مانم که مردم از او گریزانند

و او گریان از این بی‌چارگی خود التماس می‌کند و هم‌زبانی می‌طلبد

غافل از آنکه درد او را درمانی نیست جز وصال دوباره تو

امروز من شرمگین‌تر از همیشه، بی‌چاره‌تر از همیشه، گریان‌تر از همیشه آغوش تو را آرزو می‌کنم

می‌دانم

تو هیچگاه زیر قولت نزدی، هیچگاه

من ولی... شرمسارم

***

برگرفته از وبلاگ دلنوا

نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت